گنجشكك اشي مشي پر زد

اشكان خواجه نوري

روزنامه حيات نو

مطمئن بود كه دوباره پاييز را نخواهد ديد و گرنه نمي خواند بر شنهاي تابستان زندگي را بدرود خواهم گفت.مي گفت از مرگ نمي هراسم بارها بس بسيار با او روبرو شده ام.سالها بود كه انتظارش را مي كشيد .مي گفت من يك قوري شكسته صد بار بند زده شده ام . مي گفت سليمانم.پيكرم بر عصايم لميده و تا موريانه عصا را از بين نبرد هيچ كس باور نمي كند كه سالهاست مرده ام.

مي گفت فرهاد سالهاست كه مرده و معشوق هاش است كه در ظاهر فرهاد مي خواند و مي نوازد.راستي معشوقه اش چه مي كند؟از امروز چگونه مي تواند زير سقفي كه صداي خسته معشوقش آن را معني مي كرد زندگي كند؟

راستي چه كسي به خود اين اجازه را خواهد داد كه كلاويه هاي سازش را بفشارد؟چه كسي مي تواند جا پاي او بگذارد؟چند سال يا چند قرن ديگر فرهادي ديگر متولد خواهد شد؟

ديگر چه كسي پيدا مي شود  كه در آوازش از محمد(ص) دادخواهي و مردمش را بيدار كند و سكوت ديرينه اش را با مرغ سحر بشكند؟

فرهاد ديگري زاده مي شود كه وقتي از دخت شرمگين اميد،ايران مي خواند چشمانش خيس شود؟

چه كسي زاده خواهد شد كه وطنش را به هيچ نفروشد و آرزو كند كه اي كاش آدمي وطنش را همچون بنفشه ها مي شد با خود ببرد هر كجا كه خواست؟

نه هيچ كس،هيچ كس جاي او را نخواهد گرفت.

او نمرده است مگر زندگي هنرمند در اثرش معني نمي شود؟ پس او مي ماند.تا روزي كه جمعه باشد او زنده است.گنجشگك اشي مشي پرواز مي كند،نمي ميرد.

 

بيوگرافي .عكس .نامه ها

بريده جرايد .انتشارات

 

Copyright 2006 All rights reserved

استفاده غیر تجاری از محتویات سایت به شرط ذکر منبع آزاد است.

استفاده تجاری از مطالب سایت فقط با مجوز کتبی خانه فرهاد مهراد ممکن است.